کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 44

امام احمد سطل رها کرد و برفت.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 41

    گفت: آن وقت در باطن خود طمع آن ندیده باشد. این ساعت چون بیند بستاند.

    #
  2. 42

    وقتی شاگردی دیرینه را مهجور کرد، به سبب آنکه بیرون در خانه را به کاه گل بیندوده بود. گفت: یک ناخن از شاهراه مسلمانان گرفته تو را نشاید علم آموختن.

    #
  3. 43

    امام وقتی سطلی به گرو نهاده بود. چون باز می گرفت بقال دو سطل آورد. گفت: آن خود بردار که من نمی شناسم از آن تو کدام است.

    #
  4. 44

    امام احمد سطل رها کرد و برفت.

    انتخاب‌شده
  5. 45

    نقل است که مدتی احمد را آروزی عبدالله مبارک می کرد تا عبدالله آنجا آمد. پسر احمد گفت: ای پدر! عبدالله مبارک به درخانه است. که به دیدن تو آمده است.

    #
  6. 46

    امام احمد راه ندارد. پسرش گفت: در این چه حکمت است که سالهاست تا در آرزوی او می سوختی. اکنون که دولتی چنین به در خانه تو آمده است، راه نمی دهی؟

    #
  7. 47

    احمد گفت: چنین است که تو می گویی اما می ترسم که اگر او را ببینم خو کرده لطف او شوم. بعد از آن طاقت فراق او ندارم. همچنین بر بوی او عمر می گذارم تا آنجا بینم که فراق در پی نباشد.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 44 از «ذکر امام احمد حنبل قدس الله روحه» است.