نثر · شماره 13
او گفت: من اینقدر از آن می دارم که سبب فراغت من است تا به این می سازم تا بمیرم.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 10
داود دانست که چنان است که او می گوید، یک سال به درش آمد و میان ائمه بنشست و هیچ نگفت و هرچه می گفتند صبر می کرد و جواب نمی داد و بر استماع بسنده می کرد. چون یک سال تمام شد گفت: این صبر یک ساله من کار سی ساله بود که کرده شد.
# - 11
پس به حبیب راعی افتاد و گشایش او در این راه از او بود و مردانه پای در این راه نهاد و کتب را به آب فرو داد و عزلت گرفت و امید از خلق منقطع گردانید.
# - 12
نقل است که بیست دینار به میراث یافته بود، در بیست سال می خورد، تا مشایخ بعضی گفتند: که طریقت ایثار است، نه نگاه داشتن.
# - 13
او گفت: من اینقدر از آن می دارم که سبب فراغت من است تا به این می سازم تا بمیرم.
انتخابشده - 14
و هیچ از کار کردن نیاسود تا حدی که نان در آب می نهادی و بیاشامیدی.
# - 15
گفتی: میان این خوردنو پنجاه آیت از قرآن بر می توان خواند. روزگار چرا ضایع کنم؟
# - 16
ابوبکر عیاش گوید به حجره داود رفتم. او را دیدم، پاره ای نان خشک در دست داشت و می گریست. گفتم: یا داود چه بوده است تورا؟ گفت: می خواهم که این پاره نان بخورم و نم یدانم که حلال است یا حرام؟
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 13 از «ذکر داود طائی قدس الله روحه» است.