نثر · شماره 14
و هیچ از کار کردن نیاسود تا حدی که نان در آب می نهادی و بیاشامیدی.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 11
پس به حبیب راعی افتاد و گشایش او در این راه از او بود و مردانه پای در این راه نهاد و کتب را به آب فرو داد و عزلت گرفت و امید از خلق منقطع گردانید.
# - 12
نقل است که بیست دینار به میراث یافته بود، در بیست سال می خورد، تا مشایخ بعضی گفتند: که طریقت ایثار است، نه نگاه داشتن.
# - 13
او گفت: من اینقدر از آن می دارم که سبب فراغت من است تا به این می سازم تا بمیرم.
# - 14
و هیچ از کار کردن نیاسود تا حدی که نان در آب می نهادی و بیاشامیدی.
انتخابشده - 15
گفتی: میان این خوردنو پنجاه آیت از قرآن بر می توان خواند. روزگار چرا ضایع کنم؟
# - 16
ابوبکر عیاش گوید به حجره داود رفتم. او را دیدم، پاره ای نان خشک در دست داشت و می گریست. گفتم: یا داود چه بوده است تورا؟ گفت: می خواهم که این پاره نان بخورم و نم یدانم که حلال است یا حرام؟
# - 17
یکی دیگر گفت: پیش اورفتم. سبویی آب دیدم در آفتاب نهاده. گفتم: چرا در سایه ننهی؟ گفت: چون آنجا بنهادم سایه بود. اکنون از خدای شرم دارم که از بهر نفس تنعم کنم.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 14 از «ذکر داود طائی قدس الله روحه» است.