نثر · شماره 17
یکی دیگر گفت: پیش اورفتم. سبویی آب دیدم در آفتاب نهاده. گفتم: چرا در سایه ننهی؟ گفت: چون آنجا بنهادم سایه بود. اکنون از خدای شرم دارم که از بهر نفس تنعم کنم.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 14
و هیچ از کار کردن نیاسود تا حدی که نان در آب می نهادی و بیاشامیدی.
# - 15
گفتی: میان این خوردنو پنجاه آیت از قرآن بر می توان خواند. روزگار چرا ضایع کنم؟
# - 16
ابوبکر عیاش گوید به حجره داود رفتم. او را دیدم، پاره ای نان خشک در دست داشت و می گریست. گفتم: یا داود چه بوده است تورا؟ گفت: می خواهم که این پاره نان بخورم و نم یدانم که حلال است یا حرام؟
# - 17
یکی دیگر گفت: پیش اورفتم. سبویی آب دیدم در آفتاب نهاده. گفتم: چرا در سایه ننهی؟ گفت: چون آنجا بنهادم سایه بود. اکنون از خدای شرم دارم که از بهر نفس تنعم کنم.
انتخابشده - 18
نقل است که سرایی داشت عظیم، و در آنجا خانه بسیار بود، و تا آن ساعت در خانه مقیم بودی که خراب شدی. پس در خانه دیگر شدی. گفتند: چرا عمارت خانه نکنی؟
# - 19
گفت: مرا با خدای عهدی است که دنیا را آبادان نکنم.
# - 20
نقل است که همه سرای فروافتاد، جز دهلیز نماند. آن شب که وفات کرد دهلیز نیز فروافتاد.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 17 از «ذکر داود طائی قدس الله روحه» است.