نثر · شماره 41
و گفت: صدق را مظنه خویش ساز و حق را همیشه شمشیر خویش سازو خدای را غایت طلب خویش دان.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 38
و گفت: اگر صادقی خواهد که صفت کند آنچه دردل او بود زبانش کار نکند.
# - 39
و گفت: صدق با زبان صادقان به هم برفت و باقی ماند بر زبان کاذبان.
# - 40
و گفت: هرچیزی را که بینی زیوری است، و زیور صدق خشوع است.
# - 41
و گفت: صدق را مظنه خویش ساز و حق را همیشه شمشیر خویش سازو خدای را غایت طلب خویش دان.
انتخابشده - 42
و گفت: قناعت از رضا به جای ورع است از زهد. این اول رضا است و آن اول زهد.
# - 43
و گفت: خدای را بندگان اند که شرم می دارند که با او معاملت کنند به صبر پس معاملت می کنند به رضا. یعنی در صبر کردن معنی آن بود که من خود صبورم، اما در رضا هیچ نبود و چنانکه دارد چنان باشد. صبر به تو تعلق دارد و رضا بدو.
# - 44
و گفت: راضی بودن و رضا آن است که از خدا بهشت نخواهی و از دوزخ پناه نطلبی.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 41 از «ذکر ابوسلیمان دارائی قدس الله روحه» است.