کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 42

و گفت: قناعت از رضا به جای ورع است از زهد. این اول رضا است و آن اول زهد.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 39

    و گفت: صدق با زبان صادقان به هم برفت و باقی ماند بر زبان کاذبان.

    #
  2. 40

    و گفت: هرچیزی را که بینی زیوری است، و زیور صدق خشوع است.

    #
  3. 41

    و گفت: صدق را مظنه خویش ساز و حق را همیشه شمشیر خویش سازو خدای را غایت طلب خویش دان.

    #
  4. 42

    و گفت: قناعت از رضا به جای ورع است از زهد. این اول رضا است و آن اول زهد.

    انتخاب‌شده
  5. 43

    و گفت: خدای را بندگان اند که شرم می دارند که با او معاملت کنند به صبر پس معاملت می کنند به رضا. یعنی در صبر کردن معنی آن بود که من خود صبورم، اما در رضا هیچ نبود و چنانکه دارد چنان باشد. صبر به تو تعلق دارد و رضا بدو.

    #
  6. 44

    و گفت: راضی بودن و رضا آن است که از خدا بهشت نخواهی و از دوزخ پناه نطلبی.

    #
  7. 45

    و گفت: من نمی شناسم زهد را حدی، و ورع را حدی، و رضا را حدی و غایتی، ولکن راهی از او می دانم.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 42 از «ذکر ابوسلیمان دارائی قدس الله روحه» است.