نثر · شماره 6
گفتند: همه آمده اند مگر دو تن. گفت: ایشان کیانند؟
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 3
از جهت ظالمی که او را می گفت. بگوی که قرآن مخلوق است. گفت: نگویم.
# - 4
در زندان کردند. هر آدینه غسل کردی و سنتها به جای آوردی، و سجاده برگرفتی و می آمدی تا به در زندان. چون منعش کردندی بازگشتی و روی بر خاک نهادی و گفتی: بار خدایا، آنچه بر من بود کردم. اکنون تو دانی.
# - 5
چون اطلاقش کردند عبدالله طاهر امیر خراسان بود. مردی صاحب جمال بود به غایت و نیکو سیرت و با علما نیکو بود. به نشابورآمد. اعیان شهر همه به استقبال و سلام او آمدند. روز دوم همچنان به سلام شدند و روزهای سیم و چهارم پنجم وششم. عبدالله گفت: هیچ کس مانده است در این شهر که به سلام مانیامده است؟
# - 6
گفتند: همه آمده اند مگر دو تن. گفت: ایشان کیانند؟
انتخابشده - 7
گفتند: احمد حرب و محمد اسلم الطوسی رحمهما الله.
# - 8
گفت: چرا به نزد ما نیامدند؟
# - 9
گفتند: ایشان علمای ربانی اند. به سلام سلطانان نروند.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 6 از «ذکر محمد اسلم الطوسی قدس الله روحه» است.