نثر · شماره 27
نقل است که در نیشابور بیمار شد. یکی از همسایگان او را به خواب دید که می گوید: الحمدالله که خلاص یافتم و از بیماری بجستم.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 24
ایمان آورد و قبیله او ایمان آورد.
# - 25
نقل است که یک روز شیخ علی فارمذی در نیشابور مجلس می گفت و امام الحرمین حاضر بود یکی پرسید: العلما ورثه الانبیا کدام اند.
# - 26
گفت: نه همانا که این گویند بود و نه همانا که این شنونده بود. یعنی امام الحرمین. اما این مرد بود که بر دروازه خفته است و اشارت کرد به خاک محمد اسلم.
# - 27
نقل است که در نیشابور بیمار شد. یکی از همسایگان او را به خواب دید که می گوید: الحمدالله که خلاص یافتم و از بیماری بجستم.
انتخابشده - 28
آن مرد برخاست تا او را خبر دهد. چون به در خانه وی رسید پرسید که حال خواجه چیست؟
# - 29
گفتند: خدایت مزد دهاد که او دوش درگذشت.
# - 30
چون جنازه او برداشتند خرقه ای که او را بودی براو افگندند. پاره ای نمد کهنه داشت که برآنجا نشستی. در زیر جنازه افگندند. دو پیرزن بر بام بودند. با یکدیگر می گفتندکه : محمد اسلم بمرد و آنچه داشت با خود برد و هرگز دنیا او را نتوانست فریفت، رحمهالله علیه.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 27 از «ذکر محمد اسلم الطوسی قدس الله روحه» است.