کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 16

و احمد مرید یحیی بن یحیی بود واو باغی داشت. یک روز اندکی انگور بخورد. احمد گفت: چرا می خوری؟ گفت: این باغ ملک منست.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 13

    گفت: از آنکسی که هرروز می داد.

    #
  2. 14

    بدانستند که این طریق او را مسلم شد.

    #
  3. 15

    نقل است که یکی از بزرگان گفت: به مجلس احمد حرب بگذشتم، مساله ای برزبان وی رفت و دل من روشن شد، چون آفتاب، چهل سال است. تا در آن ذوق مانده ام و از دل من محو نمی شود.

    #
  4. 16

    و احمد مرید یحیی بن یحیی بود واو باغی داشت. یک روز اندکی انگور بخورد. احمد گفت: چرا می خوری؟ گفت: این باغ ملک منست.

    انتخاب‌شده
  5. 17

    گفت: در ین دیه یک شبانه روز آب وقف است و مردمان این را گوش نمی دارند.

    #
  6. 18

    یحیی بن یحیی توبه کرد که بیش از آن باغ انگور نخورم.

    #
  7. 19

    نقل است که صومعه ای داشت که هروقت در آنجا رفتی به عبادت، تا خالیتر بودی، شبی به عبادت آنجا رفته بود که بارانی عظیم می آمد. مگر اندکی دلش بخانه رفت که نباید که آب در خانه راه برد و کتب تر شود. آوازی شنود که: ای احمد! خیز به خانه رو که آنچه از توبه کار می آید به خانه فرستادیم. تو اینجا چه می کنی؟

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 16 از «ذکر احمد حرب قدس الله روحه» است.