کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 14

گفتند: ما ندانیم. تو بیان کن که شایسته کیست؟

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 11

    گفت: مردی سخی بود، مرا شایسته می باید.

    #
  2. 12

    گفتند: فلان کس بسی حج کرده است.

    #
  3. 13

    گفت: مردی حاجی بود، مرا شایسته می باید.

    #
  4. 14

    گفتند: ما ندانیم. تو بیان کن که شایسته کیست؟

    انتخاب‌شده
  5. 15

    گفت: آنکه از خدای نترسد و جز به خدای امید ندارد.

    #
  6. 16

    و کرم او را تا به حدی که روزی زنی به نزد او آمد و مساله ای پرسید. مگر بادی از او رها شد. حاتم گفت: آواز بلند تر کن که مرا گوش گران است.

    #
  7. 17

    تا پیرزن را خجالت نیاید. پیرزن آواز بلند کرد تا او آن مساله را جواب داد. بعد از آن تا آن پیرزن زنده بود قریب پانزده سال خویشتن کر ساخت تا کسی با آن پیرزن نگوید که او آنچنان است. چون پیرزن وفات کرد آنگاه سخن آهسته را جواب داد که پیش از آن هر که با او سخن گفتی، گفتی بلند ترگوی. بدین سبب اصمش نام نهادند.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 14 از «ذکر حاتم اصم قدس الله روحه» است.