نثر · شماره 7
پس از این حلاوتی در دلم پدید می آمد.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 4
هر شب هفت بار بگوی.
# - 5
گفت: پس او را خبر دادم.
# - 6
گفت: پانزده بار بگوی. گفتم.
# - 7
پس از این حلاوتی در دلم پدید می آمد.
انتخابشده - 8
چون یک سال برآمد خالم گفت نگاه دار آنچه ترا آموختم و دایم بر آن باش تا در گور شوی که در دنیا و آخرت ترا ثمره آن خواهد بود پس گفت:
# - 9
سالها بگذشت همان می گفتم تا حلاوت آن در سر من پدید آمد. پس خالم گفت یا سهل هر که را خدای با او بود و ویرا می بیند چگونه معصیت کند خدای را. بر تو باد که معصیت نکنی. پس من در خلوت شدم آنگاه مرا بدبیرستان فرستادند. گفتم من می ترسم که همت من پراکنده شود.
# - 10
با معلم شرط کنید که ساعتی بنزدیک وی باشم و چیزی بیاموزم و بکار خود بازگردم، بدین شرط بدبیرستان شدم و قرآن بیاموختم.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 7 از «ذکر سهل بن التستری قدس الله روحه العزیز» است.