نثر · شماره 87
و گفت: هیچ روز نگذرد که نه حق تعالی ندا کند که بنده من انصاف نمی دهی ترا یاد می کنم و تو مرا فراموش می کنی ترا بخود می خوانم و تو بدرگاه کسی دیگر می روی و من بلاها را از تو باز می دارم و تو بر گناه معتکف می باشی یا فرزند آدم فردا که بقیامت حاضر آئی چه عذر خواهی گفت؟
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 84
و گفت: حق تعالی هیچ مکانی نیافرید از دل مومن عزیزتر از بهر آنکه هیچ عطایی نداد خلق را از معرفت عزیزتر و عزیزترین عطاها بعزیزترین مکانها بنهند و اگر در عالم مکانی بودی از دل مومن عزیزتر معرفت خود را آنجا نهادی.
# - 85
و گفت: عارف آنست که هرگز طعم وی نگردد هر دم خوش بوی تر بود.
# - 86
و گفت: هیچ یاری ده نیست، الا خدای و هیچ دلیل نیست، الا رسول خدای و هیچ زاد نیست الا تقوی و هیچ عمل نیست مگر صبر برین پنج چیز که گفتیم.
# - 87
و گفت: هیچ روز نگذرد که نه حق تعالی ندا کند که بنده من انصاف نمی دهی ترا یاد می کنم و تو مرا فراموش می کنی ترا بخود می خوانم و تو بدرگاه کسی دیگر می روی و من بلاها را از تو باز می دارم و تو بر گناه معتکف می باشی یا فرزند آدم فردا که بقیامت حاضر آئی چه عذر خواهی گفت؟
انتخابشده - 88
و گفت: حق تعالی خلق را بیافرید، گفت با من راز گویید اگر راز نگویید بمن نگرید و اگر این نکنید حاجت خواهید.
# - 89
و گفت: دل هرگز زنده نشود تا نفس نمیرد.
# - 90
و گفت: هرکه بر نفس خویش مالک شد عزیز شد و بر دیگران نیز مالک شد، چنانکه گفته اند پادشاه تن خود پادشاه هر تنی خصم تو با تو بر نیاید چو تو با خود برآمدی و هرکه را نفس او برو مالک شد ذلیل شد و اول جنایت صدیقان ساختن ایشان بود با نفس خویش.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 87 از «ذکر سهل بن التستری قدس الله روحه العزیز» است.