کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 171

گفت: آنگاه که خود را جز آن وقت نبیند که در وی بود.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 168

    گفتند: می گویند شیر بزیارت تو می آید.

    #
  2. 169

    گفت: آری سگ بر سگ آید.

    #
  3. 170

    گفتند: درویش کی برآساید؟

    #
  4. 171

    گفت: آنگاه که خود را جز آن وقت نبیند که در وی بود.

    انتخاب‌شده
  5. 172

    گفتند: از جمله خلایق با کدام قوم صحبت داری؟

    #
  6. 173

    گفت: با عارفان از جهت آنکه ایشان هیچ چیز را بسیار نشمرند و هر فعلی که رود آن بنزدیک ایشان تاویلی بود. لاجرم ترا در کل احوال معذور دارند. مناجات اوست که گفت الهی مرا یاد کردی و من کس نه و اگر من ترا یاد کنم چون من کس نه مرا این شادی بس نه و از من ناکس تر نه و سهل بن عبدالله واعظی حقیقی بود و خلقی بسبب او براه بازآمدند و آن روز که وفات او نزدیک رسید چهارصد مرد مرید داشت آن مردان مرد بر سر بالین او بودند.

    #
  7. 174

    گفتند: بر جای تو، که نشیند و بر منبر تو که سخن گوید؟

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 171 از «ذکر سهل بن التستری قدس الله روحه العزیز» است.