نثر · شماره 172
گفتند: از جمله خلایق با کدام قوم صحبت داری؟
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 169
گفت: آری سگ بر سگ آید.
# - 170
گفتند: درویش کی برآساید؟
# - 171
گفت: آنگاه که خود را جز آن وقت نبیند که در وی بود.
# - 172
گفتند: از جمله خلایق با کدام قوم صحبت داری؟
انتخابشده - 173
گفت: با عارفان از جهت آنکه ایشان هیچ چیز را بسیار نشمرند و هر فعلی که رود آن بنزدیک ایشان تاویلی بود. لاجرم ترا در کل احوال معذور دارند. مناجات اوست که گفت الهی مرا یاد کردی و من کس نه و اگر من ترا یاد کنم چون من کس نه مرا این شادی بس نه و از من ناکس تر نه و سهل بن عبدالله واعظی حقیقی بود و خلقی بسبب او براه بازآمدند و آن روز که وفات او نزدیک رسید چهارصد مرد مرید داشت آن مردان مرد بر سر بالین او بودند.
# - 174
گفتند: بر جای تو، که نشیند و بر منبر تو که سخن گوید؟
# - 175
گبری بود که او را شاددل گبر گفتند ی، پیر، چشم باز کرد و گفت بر جای من شاددل نشیند.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 172 از «ذکر سهل بن التستری قدس الله روحه العزیز» است.