نثر · شماره 19
وجنید گفت: یک روز بر سری رفتم می گریست.
شاعرعطارقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 16
و گفت: هر روزی چند کرت در آینه بنگرم از بیم آنکه نباید که از شومی گناه رویم سیاه شده باشد.
# - 17
و گفت: خواهم که آنچه بر دل مردمان است بر دل من هستی از اندوه تا ایشان فارغ بودندی از اندوه.
# - 18
و گفت: اگر برادری بنزدیک من آید و من دست بمحاسن فرود آرم ترسم که نامم را در جریده منافقان ثبت کنند و بشر حافی گفت: من از هیچ کس سوال نکردمی مگر از سری که زهد او را دانسته بودم که شاد شود که چیزی از دست وی بیرون شود.
# - 19
وجنید گفت: یک روز بر سری رفتم می گریست.
انتخابشده - 20
گفتم: چه بوده است؟
# - 21
گفت: در خاطرم آمد که امشب کوزه ای را بر آویزم تا آب سرد شود.
# - 22
در خواب شدم حوری را دیدم گفتم: تو از آن کیستی؟
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 19 از «ذکر سری سقطی قدس الله روحه» است.