کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 21

گفت: در خاطرم آمد که امشب کوزه ای را بر آویزم تا آب سرد شود.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 18

    و گفت: اگر برادری بنزدیک من آید و من دست بمحاسن فرود آرم ترسم که نامم را در جریده منافقان ثبت کنند و بشر حافی گفت: من از هیچ کس سوال نکردمی مگر از سری که زهد او را دانسته بودم که شاد شود که چیزی از دست وی بیرون شود.

    #
  2. 19

    وجنید گفت: یک روز بر سری رفتم می گریست.

    #
  3. 20

    گفتم: چه بوده است؟

    #
  4. 21

    گفت: در خاطرم آمد که امشب کوزه ای را بر آویزم تا آب سرد شود.

    انتخاب‌شده
  5. 22

    در خواب شدم حوری را دیدم گفتم: تو از آن کیستی؟

    #
  6. 23

    گفت: از آن کسی که کوزه برنیاویزد تا آب خنک شود و آن حور کوزه مرا بر زمین زد. اینک بنگر جنید گفت: سفالهای شکسته دیدم تا دیرگاه آن سفالها آنجا افتاده بود.

    #
  7. 24

    جنید گفت: شبی خفته بودم بیدار شدم سر من تقاضا کرد که بمسجد شونیزیه رو پس برفتم شخصی دیدم هایل بترسیدم. مرا گفت: یا جنید از من می ترسی؟

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 21 از «ذکر سری سقطی قدس الله روحه» است.