نثر · شماره 63
گفت: او.
شاعرعطارقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 60
گفت: تو چه می کنی؟
# - 61
گفت: او.
# - 62
گفت: تو چه می خوری؟
# - 63
گفت: او.
انتخابشده - 64
گفت: این که می گویی او، ازین خدای را می خواهی؟ این سخن بشنید نعره ای بزد و جان بداد.
# - 65
نقلست که جنید گفت: سری مرا روزی از محبت پرسید.
# - 66
گفتم: گروهی گفتند موافقت است و گروهی گفتند اشارت است و چیزهای دیگر گفته است. سری پوست دست خویشرا بگرفت و بکشید پوست از دستش برنخاست. گفت: بعزت او که اگر گویم این پوست از دوستی او خشک شده است راست گویم و از هوش بشد و روی او چون ماه گشت.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 63 از «ذکر سری سقطی قدس الله روحه» است.