کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 67

نقلست که سری گفت بنده بجایی برسد در محبت که اگر تیری یا شمشیری بر وی زنی خبر ندارد و از آن خبر بود اندر دل من تا آنگاه که آشکارا شد که چنین است.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 64

    گفت: این که می گویی او، ازین خدای را می خواهی؟ این سخن بشنید نعره ای بزد و جان بداد.

    #
  2. 65

    نقلست که جنید گفت: سری مرا روزی از محبت پرسید.

    #
  3. 66

    گفتم: گروهی گفتند موافقت است و گروهی گفتند اشارت است و چیزهای دیگر گفته است. سری پوست دست خویشرا بگرفت و بکشید پوست از دستش برنخاست. گفت: بعزت او که اگر گویم این پوست از دوستی او خشک شده است راست گویم و از هوش بشد و روی او چون ماه گشت.

    #
  4. 67

    نقلست که سری گفت بنده بجایی برسد در محبت که اگر تیری یا شمشیری بر وی زنی خبر ندارد و از آن خبر بود اندر دل من تا آنگاه که آشکارا شد که چنین است.

    انتخاب‌شده
  5. 68

    سری گفت: چون خبر می یابم که مردمان بر من می آیند تا از من علم آموزند دعا گویم، یارب تو ایشانرا علمی عطا کن که مشغول گرداند تا من ایشانرا بکار نیایم که من دوست ندارم که ایشان سوی من آیند.

    #
  6. 69

    نقلست که مردی سی سال بود تا در مجاهده ایستاده بود.

    #
  7. 70

    گفتند: این بچه یافتی؟

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 67 از «ذکر سری سقطی قدس الله روحه» است.