نثر · شماره 89
گفت: چنین کنم فرزند را.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 86
گفت: ای امام مسلمانان چرا ایشان را خبر کردی که کار مرا بزیان خواهند آورد!
# - 87
گفت: مادرت بسیار زاری کرده بود من از وی پذیرفته ام. پس احمد خواست که بازگردد. زن گفت: مرا بزندگی بیوه کردی و فرزندان یتیم کردی. آن وقت که ترا خواهد من چکنم؟
# - 88
لاجرم پسر را با خود برباید گرفت.
# - 89
گفت: چنین کنم فرزند را.
انتخابشده - 90
آن جامه نیکو از وی بیرون کرد و پاره گلیم بر وی انداخت و زنبیل در دست او نهاد و گفت روان شو.
# - 91
مادر چون آن حال بدید گفت: من طاقت این کار ندارم. فرزند را درربود.
# - 92
احمد زن را گفت: ترا نیز وکیل خود کردم اگر خواهی پای ترا گشاده کنم. پس احمد بازگشت و روی به صحرا نهاد تا سالی چند بر آمد شبی نماز خفتن بودکه کسی روی بخانقاه سری نهاد و درآمد و گفت: مرا احمد فرستاده است می گوید که کار من تنگ درآمده است مرا دریاب.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 89 از «ذکر سری سقطی قدس الله روحه» است.