نثر · شماره 90
آن جامه نیکو از وی بیرون کرد و پاره گلیم بر وی انداخت و زنبیل در دست او نهاد و گفت روان شو.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 87
گفت: مادرت بسیار زاری کرده بود من از وی پذیرفته ام. پس احمد خواست که بازگردد. زن گفت: مرا بزندگی بیوه کردی و فرزندان یتیم کردی. آن وقت که ترا خواهد من چکنم؟
# - 88
لاجرم پسر را با خود برباید گرفت.
# - 89
گفت: چنین کنم فرزند را.
# - 90
آن جامه نیکو از وی بیرون کرد و پاره گلیم بر وی انداخت و زنبیل در دست او نهاد و گفت روان شو.
انتخابشده - 91
مادر چون آن حال بدید گفت: من طاقت این کار ندارم. فرزند را درربود.
# - 92
احمد زن را گفت: ترا نیز وکیل خود کردم اگر خواهی پای ترا گشاده کنم. پس احمد بازگشت و روی به صحرا نهاد تا سالی چند بر آمد شبی نماز خفتن بودکه کسی روی بخانقاه سری نهاد و درآمد و گفت: مرا احمد فرستاده است می گوید که کار من تنگ درآمده است مرا دریاب.
# - 93
شیخ برفت احمد را دید در گورخانه ای برخاک خفته و نفس بلب آمده و زبان می جنبانید. گوش داشت می گفت: لمثل هذا فلیعمل العالمون. سری سر وی برداشت و از خاک پاک کرد و بر کنار خود نهاد احمد چشم باز کرد. شیخ را دید. گفت: ای استاد بوقت آمدی که کار من تنگ درآمده است. پس نفس منقطع شد. سری گریان روی بشهر نهاد تا کار او بسازد خلقی را دید که از شهر بیرون می آمدند، گفت: کجا می روید؟
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 90 از «ذکر سری سقطی قدس الله روحه» است.