کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 31

و گفت: غلامی دیدم در بادیه بی زاد و راحله. گفتم: اگر یقین نیستی با او هلاک شود. پس گفتم: یا غلام به چنین جای می روی بی زاد؟

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 28

    گفتم: مسلمان.

    #
  2. 29

    گفت: مسلمان جز خدای از چیزدیگر مترسد.

    #
  3. 30

    شیخ گفت: دل من به من بازآمد. دانستم که فرستاده غیب است. تسلیم کردم و خوف از من برفت.

    #
  4. 31

    و گفت: غلامی دیدم در بادیه بی زاد و راحله. گفتم: اگر یقین نیستی با او هلاک شود. پس گفتم: یا غلام به چنین جای می روی بی زاد؟

    انتخاب‌شده
  5. 32

    گفت: ای پیر! سربردار تا جز خدای هیچ کس را بینی.

    #
  6. 33

    گفتم: اکنون هرکجا خواهی برو.

    #
  7. 34

    و گفت: مدت بیست سال نه از کسی چیزی گرفتم و نه کسی را چیزی دادم. گفتند: چگونه؟ گفت: اگر می گرفتم از وی گرفتم و اگر می دادم بدو می دادم.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 31 از «ذکر ابوتراب نخشبی قدس الله روحه» است.