کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 16

شبی شمعی پیش او نهاده بودند. بادی درآمد و شمع را بنشاند. یحیی در گریستن آمد. گفتند: چرا می گریی؟ هم این ساعت بازگیریم.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 13

    نقل است که یحیی با برادری به در دهی بگذشت. برادرش گفت: خوش دهی است.

    #
  2. 14

    یحیی گفت: خوشتر از این ده، دل آنکس است که ازین ده فارغ است. استغنی بالملک عن الملک.

    #
  3. 15

    نقل است که یحیی را به دعوتی بردند - او مردی بود که کم خوردی - چیزی نمی خورد. الحاح کردندش. گفت: یک درم تازیانه ریاضت از دست ننهیم که این هوای نفس ما در کمینگاه مکر خود نشسته است که اگر یک لحظه عنان به وی رها کنیم ما را در ورطه هلاک اندازد.

    #
  4. 16

    شبی شمعی پیش او نهاده بودند. بادی درآمد و شمع را بنشاند. یحیی در گریستن آمد. گفتند: چرا می گریی؟ هم این ساعت بازگیریم.

    انتخاب‌شده
  5. 17

    گفت: از این نمی گریم. از آن می گریم که شمعهای ایمان و چراغهای توحید در سینه های ما افروخته اند. می ترسم که نباید که از مهب بی نیازی بادی درآید - همچنین و آن همه را فرونشاند.

    #
  6. 18

    روزی به پیش او می گفتند که : دنیا با ملک الموت به حبه ای نیرزد.

    #
  7. 19

    گفت: غلط کرده اید! اگر ملک الموت نیست نیرزدی. گفتند: چرا؟

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 16 از «ذکر یحیی معاذ رازی قدس الله روحه العزیز» است.