نثر · شماره 125
و کسی گفت: کی بود که به مقام توکل رسم و ردای آز برافگنم و با زاهدان بنشینم؟
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 122
پرسیدند که به چه توان شناخت که خدای تعالی از ما راضی است یا نی؟ گفت : اگر تو راضی باشی از او نشان است که از تو راضیست
# - 123
گفتند: آنگاه کسی بودکه از او راضی نبود و دعوی معرفت او کند؟
# - 124
گفت: آری! هرکه غافل ماند از انعام او و در خشم به سبب مقدوری چه از نعمت و چه از محنت و چه از مصیبت.
# - 125
و کسی گفت: کی بود که به مقام توکل رسم و ردای آز برافگنم و با زاهدان بنشینم؟
انتخابشده - 126
گفت: آنگاه که نفس را در سر ریاضت دهی تا آنگاه که اگر سه روز تو را حق روزی ندهد ضعیف نگردی - در نفس خود - و اگر بدین درجه نرسیده باشی نشست توبر بساط زاهدان جهل بود و از فضیحت شدن تو ایمن نباشم.
# - 127
گفتند: فردا که ایمنتر بود؟
# - 128
گفت: آنکه امروز بیشتر ترسد.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 125 از «ذکر یحیی معاذ رازی قدس الله روحه العزیز» است.