نثر · شماره 147
و گفت: الهی!اگر من نتوانم که از گناه باز ایستم تو می توانی که گناهم بیامرزی.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 144
و گفت: الهی! چنانکه تو به کس نمانی کارهای توبه کار کس نماند. هرکسی که هر کسی را دوست دارد همه راحت آنکس جوید. تو چون مر کسی را دوست داری بلا بر سر او بارانی.
# - 145
و گفت: خداوندا! هرچه از دنیا مراخواهی داد به کافران ده و هرچه از عقبی مرا خواهی داد به مومنان ده، که مرا بسنده است در دنیا یاد کرد تو و در عقبی دیدار تو.
# - 146
و گفت: الهی!چگونه امتناع نمایم به سبب گناه از دعا که نمی بینم تو را که امتناع نمایی به سبب گناه از من عطا. اگر چه گناه می کنم تو همچنان عطا می دهی. پس من نیز اگر چه گناه می کنم از دعا باز نتوانم ایستاد.
# - 147
و گفت: الهی!اگر من نتوانم که از گناه باز ایستم تو می توانی که گناهم بیامرزی.
انتخابشده - 148
و گفت: الهی! هرگناه که از من در وجود می آید دو روی دارد. یکی روی به لطف تو دارد؛ و یکی روی به ضعف من. یا بدان روی گناهم عفو کن که به لطف تو دارد، یا بدان روی بیامرز که به ضعف من دارد.
# - 149
و گفت: الهی! به بدکرداری که مراست از تو می ترسم، و به فضلی که توراست به تو امید می دارم. پس از من باز مدار فضلی که توراست به سبب بدکرداری که مراست.
# - 150
و گفت: الهی! بر من بخشای زیرا منا ز آن توام.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 147 از «ذکر یحیی معاذ رازی قدس الله روحه العزیز» است.