کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 10

دختر قصد کرد که بیرون آید. درویش گفت: دانستم که دختر شاه با من نتواند بود و تن در بی برگی من ندهد.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 7

    گفت: من دهم دختر خود به تو. این سه درم که داری یکی به نان ده، و یکی به عطر، و عقد نکاح بند.

    #
  2. 8

    پس چنان کردند و همان شب دختر به خانه درویش فرستاد. دختر چون در خانه درویش آمد نانی خشک دید؛ بر سر کوزه آب نهاده، گفت: این نان چیست؟

    #
  3. 9

    گفت: دوش بازمانده بود، به جهت امشب گذاشتم.

    #
  4. 10

    دختر قصد کرد که بیرون آید. درویش گفت: دانستم که دختر شاه با من نتواند بود و تن در بی برگی من ندهد.

    انتخاب‌شده
  5. 11

    دختر گفت: ای جوان!من نه از بی نوایی تو می روم، که از ضعف ایمان و یقین تو می روم، که از دوش بازنانی نهاده ای فردا را. اعتماد بر رزق نداری ولکن عجب از پدر خود دارم که بیست سال مرا در خانه داشت و گفت تو را به پرهیزگاری خواهم داد. آنگه به کسی داد که آنکس به روزی خود اعتماد بر خدای ندارد.

    #
  6. 12

    درویش گفت: این گناه راعذری هست.

    #
  7. 13

    گفت: عذر آن است که در این خانه یا من باشم یا نان خشک.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 10 از «ذکر شاه شجاع کرمانی قدس الله روحه» است.