کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 11

دختر گفت: ای جوان!من نه از بی نوایی تو می روم، که از ضعف ایمان و یقین تو می روم، که از دوش بازنانی نهاده ای فردا را. اعتماد بر رزق نداری ولکن عجب از پدر خود دارم که بیست سال مرا در خانه داشت و گفت تو را به پرهیزگاری خواهم داد. آنگه به کسی داد که آنکس به روزی خود اعتماد بر خدای ندارد.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 8

    پس چنان کردند و همان شب دختر به خانه درویش فرستاد. دختر چون در خانه درویش آمد نانی خشک دید؛ بر سر کوزه آب نهاده، گفت: این نان چیست؟

    #
  2. 9

    گفت: دوش بازمانده بود، به جهت امشب گذاشتم.

    #
  3. 10

    دختر قصد کرد که بیرون آید. درویش گفت: دانستم که دختر شاه با من نتواند بود و تن در بی برگی من ندهد.

    #
  4. 11

    دختر گفت: ای جوان!من نه از بی نوایی تو می روم، که از ضعف ایمان و یقین تو می روم، که از دوش بازنانی نهاده ای فردا را. اعتماد بر رزق نداری ولکن عجب از پدر خود دارم که بیست سال مرا در خانه داشت و گفت تو را به پرهیزگاری خواهم داد. آنگه به کسی داد که آنکس به روزی خود اعتماد بر خدای ندارد.

    انتخاب‌شده
  5. 12

    درویش گفت: این گناه راعذری هست.

    #
  6. 13

    گفت: عذر آن است که در این خانه یا من باشم یا نان خشک.

    #
  7. 14

    نقل است که وقتی ابوحفص به شاه نامه ای نوشت. گفت: نظر کردم در نفس خود و عمل خود و تقصیر خود. پس ناامید شدم، و السلام.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 11 از «ذکر شاه شجاع کرمانی قدس الله روحه» است.