کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 35

نقل است که خواجه علی سیرگانی بر سر تربت شاه نان می داد. یک روز طعام در پیش نهاد و گفت: خداوندا! مهمان فرست.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 32

    و گفت: دنیا بگذار و توبه کن، و هوای نفس بگذار و به مراد رسیدی.

    #
  2. 33

    ازو پرسیدند: به شب چونی؟

    #
  3. 34

    گفت: مرغی را که بر بابزن زده باشند و به آتش می گردانند حاجت نبود از او پرسیدن که چونی؟!

    #
  4. 35

    نقل است که خواجه علی سیرگانی بر سر تربت شاه نان می داد. یک روز طعام در پیش نهاد و گفت: خداوندا! مهمان فرست.

    انتخاب‌شده
  5. 36

    ناگاه سگی آمد. خواجه علی بانگ بر وی زد. سگ برفت. هاتفی آواز داد - از سر تربت شاه - که: مهمان خواهی، چون بفرستیم بازگردانی؟

    #
  6. 37

    در حال برخاست و بیرون دوید و گرد محلتها می گشت. سگ را ندید به صحرا رفت. او را دید گوشه ای خفته. ماحضری که داشت پیش او نهاد. سگ هیچ التفات نکرد. خواجه علی خجل شد و در مقام استغفار بایستاد و دستار برگرفت و گفت: توبه کردم.

    #
  7. 38

    سگ گفت: احسنت ای خواجه علی! مهمان خوانی. چون بیاید برانی؟ تو را چشم باید. اگر نه بسبب شاه بودی، دیدی آنچه دیدی. رحمه الله علیه.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 35 از «ذکر شاه شجاع کرمانی قدس الله روحه» است.