کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 13

گفت: من سی سال است تا می خواهم داد یک حدیث بدهم، نمی توانم داد. سماع دیگر حدیث چون کنم؟

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 10

    نعره بزد و آهن بیفگند و دکان را به غارت داد و گفت: ما چندین گاه خواستیم به تکلف که این کار رها کنیم و نکردیم تا آنگاه که این حدیث حمله آورد و ما را از ما بستد و اگر چه من دست از کار می داشتم تا کار دست از من نداشت فایده نبود.

    #
  2. 11

    پس روی به ریاضت سخت نهاد و عزلت و مراقبت پیش گرفت.

    #
  3. 12

    چنانکه نقل است که در همسایگی او احادیث استماع می کردند. گفتند: آخر چرا نیایی تاا ستماع احادیث کنی؟

    #
  4. 13

    گفت: من سی سال است تا می خواهم داد یک حدیث بدهم، نمی توانم داد. سماع دیگر حدیث چون کنم؟

    انتخاب‌شده
  5. 14

    گفتند: آن حدیث کدام است؟

    #
  6. 15

    گفت: آنکه می فرماید: رسول صلی الله علیه و آله وسلم من حسن اسلام المرء ترکه ما لا یعنیه. از نیکویی اسلام مرد آن است که ترک کند چیزی که به کارش نیاید.

    #
  7. 16

    نقل است که با یاران به صحرا رفته بود و سخن گفت. وقت ایشان خوش گشت. آهویی از کوه بیامد و سر برکنار نهاد. ابوحفص تپانچه بر روی خود می زد و فریاد می کرد. آهو برفت. شیخ به حال خود بازآمد. اصحاب پرسیدندکه: این چه بود؟

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 13 از «ذکر ابوحفص حداد قدس الله روحه العزیز» است.