کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 24

ابوعثمان حیری گوید: روزی در پیش ابوحفص می رفتم. مویزی چند دیدم پیش او نهاده. یکی برداشتم و در دهان نهادم. حلق مرا بگرفت و گفت: ای خائن!مویز من بخوردی از چه وجه؟

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 21

    نقل است که یک روز می گذشت. یکی را دید متحیر و گریان. گفت: تو را چه بوده است؟

    #
  2. 22

    گفت: خری داشتم، گم شده است و جز آن هیچ نداشتم.

    #
  3. 23

    شیخ توقف کرد و گفت: به عزت تو که گام برندارم تا خر بدو باز نرسد. در حال خر پدید آمد.

    #
  4. 24

    ابوعثمان حیری گوید: روزی در پیش ابوحفص می رفتم. مویزی چند دیدم پیش او نهاده. یکی برداشتم و در دهان نهادم. حلق مرا بگرفت و گفت: ای خائن!مویز من بخوردی از چه وجه؟

    انتخاب‌شده
  5. 25

    گفتم: من از دل تو دانم و بر تو اعتماد دارم و نیز دانستم که هرچه داری ایثار کنی.

    #
  6. 26

    گفت: ای جاهل!من بر دل خویش اعتماد ندارم، تو بر دل من چون اعتماد داری. به پاکی حق - که عمری است تا برهراس او می زیم و نمی دانم که از من چه خواهد آمد - کسی درون خویش نداند، دیگری درون او چه داند.

    #
  7. 27

    و هم ابوعثمان گوید که با ابوحفص به خانه ابوبکر حلیفه بودم و جمعی اصحاب آنجا بودند، از درویشی یاد می کردند. گفتم: کاشکی حاضر بودی.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 24 از «ذکر ابوحفص حداد قدس الله روحه العزیز» است.