کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 32

پرسیدند از توکل گفت توکل آنست که اگر ده هزار درم ترا وام بود چشم بر هیچ نداری نومید نباشی ا زحق تعالی بگزاردن آن.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 29

    و عبدالله مبارک گفت: حمدون مرا وصیت کرد که تا توانی از بهر دنیا خشم مگیر.

    #
  2. 30

    پرسیدند که بنده کیست گفت: آنکه نپرستد و دوست ندارد که او را پرستند.

    #
  3. 31

    و گفتند زهد چیست گفت: نزدیک من زهد آنست که بدانچه در دست تو است ساکن دل تر باشی از آنچه در ضمان خداوند است.

    #
  4. 32

    پرسیدند از توکل گفت توکل آنست که اگر ده هزار درم ترا وام بود چشم بر هیچ نداری نومید نباشی ا زحق تعالی بگزاردن آن.

    انتخاب‌شده
  5. 33

    و گفت: توکل دست بخدای زدن است.

    #
  6. 34

    و گفت: اگر توانی که کار خود به خدای بازگذاری بهتر از آنکه به حیله تدبیر مشغول شوی.

    #
  7. 35

    و گفت: جزع نکند در مصیبت مگر کسی که خدای را متهم داشته بود.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 32 از «ذکر حمدون قصار قدس الله روحه العزیز» است.