نثر · شماره 29
جعفر بن نصیر گوید جنید درمی بمن داد که انجیر وزیری بستان خریدم نماز شام چون روزه گشاد یک انجیر در دهن نهاد و بگریست و مرا گفت: بردار گفتم چه بود گفت: که هاتفی آواز داد که شرم نداری که چیزی را که برای ما بر خود حرام کردۀ بازگرد آن می گردی و این بیت بگفت
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 26
نقلست که یک روز کسی پیش جنید آمد و گفت: ساعتی حاضر باش تا سخنی گویم جنید گفت: ای عزیز تو از من چیزی می طلبی که مدتی است تا من می طلبم و می خواهم که باحق تعالی یک نفس حاضر شوم نیافتم این ساعت بتو حاضر چون توانم شد.
# - 27
نقلست که در پیش رویم گفت: در بادیه می رفتم عجوزۀ را دیدم عصا در دست و میان بسته گفت: چون به بغدادرسی جنید را بگوی که شرم نداری که حدیث او کنی در پیش عوام چون رسالت گزاردم جنید گفت: که معاذالله کی ما حدیث او می گوئیم در پیش خلق اما حدیث خلق می گوئیم در پیش او که ازو حدیث نتوان کرد.
# - 28
نقلست که یکی از بزرگان رسول صلی الله علیه و آله و سلم به خواب دید نشسته و جنید حاضر یکی فتوی درآورد پیغامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود که به جنید ده تا جواب گوید گفت: یا رسول الله در حضور تو چون به دیگری دهند گفت: چندانکه انبیا را بهمۀ امت خود مباهات بود مرا به جنید مباهات است.
# - 29
جعفر بن نصیر گوید جنید درمی بمن داد که انجیر وزیری بستان خریدم نماز شام چون روزه گشاد یک انجیر در دهن نهاد و بگریست و مرا گفت: بردار گفتم چه بود گفت: که هاتفی آواز داد که شرم نداری که چیزی را که برای ما بر خود حرام کردۀ بازگرد آن می گردی و این بیت بگفت
انتخابشده - 30
شعر
# - 31
نون الهوان من الهوی مسروقه
# - 32
و صریع کل هوی صریع هوان
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 29 از «ذکر جنید بغدادی قدس الله روحه العزیز» است.