نثر · شماره 126
و گفت: تصوف آن بود که ترا خداوند از تو بمیراند و بخود زنده کند.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 123
و گفت: تصوف اصطفاست هرکه گزیده شده ازماسوی الله اوصوفی است.
# - 124
و گفت: صوفی آنست که دل او چون دل ابراهیم سلامت یافته بود از دوستی دنیا و بجای آرنده فرمان خدای بود و تسلیم او تسلیم اسمعیل و اندوه او اندوه داود و فقر او فقر عیسی و صبر او صبر ایوب و شوق او شوق موسی در وقت مناجات و اخلاص او اخلاص محمد صلی الله علیه و علی و سلم.
# - 125
و گفت: تصوف نعتی است که اقامت بنده در آنست گفتند نعت حق است یا نعت خلق گفت: حقیقتش نعت حق است و اسمش نعت خلق.
# - 126
و گفت: تصوف آن بود که ترا خداوند از تو بمیراند و بخود زنده کند.
انتخابشده - 127
و گفت: تصوف آن بود که با خدای باشی بی علاقه.
# - 128
و گفت: تصوف ذکری است پس وجدی است پس نه اینست و نه آن تا نماند چنانکه نبود.
# - 129
پرسیدند از ذات تصوف گفت: بر تو باد که ظاهرش بگیری و سر از ذاتش نپرسی که ستم کردن بر وی بود.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 126 از «ذکر جنید بغدادی قدس الله روحه العزیز» است.