نثر · شماره 214
سئوال کردند از شفقت بر خلق گفت: شفقت بر آنست که بطوع بایشان دهی آنچه طلب می کنند و باری بر ایشان ننهی که طاقت آن ندارند و سخنی نگوئی که ندانند.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 211
و هم از اخلاص پرسیدند گفت: فنا است از فعل خویش و برداشتن فعل خویش دیدن از بیش و گفت: اخلاص آنست که بیرون آری خلق را از معامله خدای و نفس یعنی دعوی ربوبیت می کند.
# - 212
سوال کردند از خوف گفت: چشم داشتن عقوبت است در هر نفسی.
# - 213
گفتند بلای او چکار کند گفت: بوتۀ است که مرد را بالاید هر که درین بوته بالوده گشت هرگز او را بلا ننماید.
# - 214
سئوال کردند از شفقت بر خلق گفت: شفقت بر آنست که بطوع بایشان دهی آنچه طلب می کنند و باری بر ایشان ننهی که طاقت آن ندارند و سخنی نگوئی که ندانند.
انتخابشده - 215
گفتند تنها بودن کی درست آید گفت: وقتی که از نفس خویش عزلت گیری و آنچه ترادی نوشته اند امروز درس تو شود.
# - 216
گفتند عزیزترین خلق کیست گفت: درویش راضی.
# - 217
گفتند صحبت با که داریم گفت: با کسی که هر نیکی که باتو کرده باشد بروی فراموش بود و آنچه بروی بود می گذارد.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 214 از «ذکر جنید بغدادی قدس الله روحه العزیز» است.