نثر · شماره 37
و گفت: تصوف ترک جمله نصیبهاء نفس است برای نصیب حق.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 34
و گفت: صوفی آن بود که هیچ چیز در بند او نبود و او در بند هیچ چیز نشود.
# - 35
و گفت: تصوف نه رسوم است ونه علوم لیکن اخلاقی است یعنی اگر رسم بودی به مجاهده بدست آمدی و اگر علم بودی به تعلم حاصل شدی بلکه اخلاقی است که تحلقوا باخلاق الله بخلق خدای بیرون آمدن نه برسوم دست دهد و نه بعلوم.
# - 36
و گفت: تصوف آزادی است و جوانمردی و ترک تکلف و سخاوت.
# - 37
و گفت: تصوف ترک جمله نصیبهاء نفس است برای نصیب حق.
انتخابشده - 38
و گفت: تصوف دشمنی دنیا است و دوستی مولی.
# - 39
نقلست که روزی نابینائی الله الله می گفت. نوری پیش او رفت و گفت: تو او را چه دانی و اگر بدان زنده مانی این بگفت: و بیهوش شد و از آن شوق به صحرا افتاد و در نیستانی نو دروده و آن نی در پای و پهلوی او می رفت و خون روان می شد و از هر قطره خون الله الله پدید می آمد بونصر سراج گوید چون او را از آنجا با خانه آوردند گفتند بگوی لااله الا الله گفت: آخرهم آنجا می روم و در آن وفات می کرد جنید گفت: تا نوری وفات کرد هیچ کس در حقیقت صدق سخن نگفت: که صدیق زمانه او بود رحمهالله علیه.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 37 از «ذکر ابوالحسین نوری قدس الله روحه العزیز» است.