نثر · شماره 17
و گفت: تصوف آنست که هیچ چیز ملک تو نباشد و تو ملک هیچ چیز نباشی رحمه الله علیه.
شاعرعطارقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 14
و گفت: عبارت نتوان کرد و از چیزی مگر به چیزی که از آن چیز رقیق تر و لطیف تر بود و هیچ چیز دقی تر و لطیف تر نباشد از محبت پس بچه از محبت عبارت توان کرد؟ یعنی از محبت عبارت نتوان کرد.
# - 15
گفتند چرا محبت را به بلا مقرون کردند گفت: تا هر سفله دعوی محبت نکند چون بدبیند بهزیمت شود.
# - 16
پرسیدند از فقر گفت: فقیر آنست که بفقدانش گیرد چنانکه جاهل بنقد و فقیر را از نقد چنان وحشت بود که جاهل را از فقد.
# - 17
و گفت: تصوف آنست که هیچ چیز ملک تو نباشد و تو ملک هیچ چیز نباشی رحمه الله علیه.
انتخابشده
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 17 از «ذکر سمنون محب قدس الله روحه العزیز» است.