نثر · شماره 15
و گفت: تصوف حالی است که گرداند صاحب آنرا از گفت: و گوی و می برد تا به خدای ذوالمنن و از آنجا بیرون گراند تا خدای بماند و او نیست شود.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 12
و گفت: درست کردن معاملات بدو چیز است صبر و اخلاص صبر بروی و اخلاص دروی.
# - 13
و گفت: مخلص چون دل بحق دهد سلوت باشد و چون به خلق دهد فکرت باشد.
# - 14
و گفت: تصوف حسن خلق است.
# - 15
و گفت: تصوف حالی است که گرداند صاحب آنرا از گفت: و گوی و می برد تا به خدای ذوالمنن و از آنجا بیرون گراند تا خدای بماند و او نیست شود.
انتخابشده - 16
و گفت: این مذهبی است همه جد بهزل آمیخته مگردانید.
# - 17
و گفت: عزیزترین نشستن فقرا آن بود که با فقرا نشینند پس چون بینی که فقیر جدا گردد از فقیر به یقین دان که از علتی خالی نیست.
# - 18
نقلست که بعضی از اصحاب ازو وصیت خواستند گفت: پیش کسی روید که شما را به از من بود و مرا به کسی بگذارید که به از شما باشد رحمهالله علیه.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 15 از «ذکر ابومحمد مرتعش قدس الله روحه العزیز» است.