کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 15

و گفت: تصوف حالی است که گرداند صاحب آنرا از گفت: و گوی و می برد تا به خدای ذوالمنن و از آنجا بیرون گراند تا خدای بماند و او نیست شود.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 12

    و گفت: درست کردن معاملات بدو چیز است صبر و اخلاص صبر بروی و اخلاص دروی.

    #
  2. 13

    و گفت: مخلص چون دل بحق دهد سلوت باشد و چون به خلق دهد فکرت باشد.

    #
  3. 14

    و گفت: تصوف حسن خلق است.

    #
  4. 15

    و گفت: تصوف حالی است که گرداند صاحب آنرا از گفت: و گوی و می برد تا به خدای ذوالمنن و از آنجا بیرون گراند تا خدای بماند و او نیست شود.

    انتخاب‌شده
  5. 16

    و گفت: این مذهبی است همه جد بهزل آمیخته مگردانید.

    #
  6. 17

    و گفت: عزیزترین نشستن فقرا آن بود که با فقرا نشینند پس چون بینی که فقیر جدا گردد از فقیر به یقین دان که از علتی خالی نیست.

    #
  7. 18

    نقلست که بعضی از اصحاب ازو وصیت خواستند گفت: پیش کسی روید که شما را به از من بود و مرا به کسی بگذارید که به از شما باشد رحمهالله علیه.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 15 از «ذکر ابومحمد مرتعش قدس الله روحه العزیز» است.