نثر · شماره 5
و گفت: تقوی آنست که بگوشۀ چشم به لذات دنیا بازننگری و بدل در آن تفکر نکنی.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 2
و گفت: پیری به نزدیک من آمد و سخن پاکیزه همی گفت: و شیرین سخن وخوش زبان بود و خاطری نیکو داشت وگفت: هر خاطری که شمارا درآید با من بگوئید مسروق گفت: مرا در خاطر آمد که او جهود است و این خاطر از من نمی رفت با جریری گفتم او را این موافق نیاید گفتم البته باوی بخواهم گفت: پس او را گفتم که تو گفتۀ که هر خاطر که شمارادرآید با من بگوئید اکنون مرا چنین درخاطر آمد که تو جهودی ساعتی سر در پیش افکند پس گفت: راست گفتی و شهادت آورد آنگاه گفت: همه دینها و مذهبها نگه کردم گفتم اگر با هیچ قوم چیزی است با این قوم است به نزدیک شما آمدم تا بیازمایم شمارا بر حق یافتم.
# - 3
و سخن اوست که هر که بغیر خدای شاد شود شادی او بجمله اندوه بود و هرکه را در خدمت خداوندانس نباشد انس وی بجمله وحشت بود و هرکه در خواطر دل با خدای تعالی مراقبت بجای آورد خدای تعالی او را در حرکات جوارح معصوم دارد.
# - 4
و گفت هرکه محصن شود در تقوی آسان گردد بر وی اعراض از دنیا.
# - 5
و گفت: تقوی آنست که بگوشۀ چشم به لذات دنیا بازننگری و بدل در آن تفکر نکنی.
انتخابشده - 6
و گفت: بزرگ داشتن حرمت مومن از بزرگ داشتن حرمت خداوند بود و به حرمت بنده به محل حقیقت تقوی رسد.
# - 7
و گفت: در باطن نگرستن معرفت حق از دل ببرد.
# - 8
و گفت: هر کرا مودت حق بود کس بر وی غالب نتواند شد.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 5 از «ذکر احمد مسروق قدس الله روحه العزیز» است.