نثر · شماره 15
وگفت: زاهد آن باشد که هیچ نیابد دلش شاد بود بنایافتن آن وجد و جهد لازم گیرد و احتمال دل کند به صبر و راضی باشد بدین تا بمیرد.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 12
و گفت: درویشی به نزدیک من آمد و می گریست و گفت: ده روز است تا گرسنه ام با بعضی یاران از گرسنگی شکایت کردم پس به بازار شدم در می یافتم در راه که بر آننوشته بود که خدای به گرسنگی تو عالم نیست که شکایت می کنی.
# - 13
و گفت: یکی ازوی وصیت خواست گفت: چنانکه فردا خدای تعالی ترا خواهد بود تو امروز او را باش.
# - 14
و گفت: انس به مخلوق عقوبت است و قرب اهل دنیا معصیت و با ایشان میل کردن مذلت.
# - 15
وگفت: زاهد آن باشد که هیچ نیابد دلش شاد بود بنایافتن آن وجد و جهد لازم گیرد و احتمال دل کند به صبر و راضی باشد بدین تا بمیرد.
انتخابشده - 16
و گفت: تصوف همه خلق است هر که را خلق بیشتر تصوف بیشتر.
# - 17
و گفت: فراست پیدا شدن یقین است و دیدار غیب و آن از اثر ایمان است.
# - 18
و گفت: محبت ایثار است برای محبوب.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 15 از «ذکر ابوبکر کتانی قدس الله روحه العزیز» است.