نثر · شماره 33
پرسیدند که عبودیت کی درست آید گفت: چون همه کارهاء خود به خدای بازگذارد و در بلاها صبر کند.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 30
و گفت: رجا شاد شدن بود بوجود وصال او.
# - 31
و گفت: فقر نیستی ملک بود و بیرون آمدن از صفات خود.
# - 32
و گفت: یقین حقیقت اسرار بود بحکمتهاء غیب.
# - 33
پرسیدند که عبودیت کی درست آید گفت: چون همه کارهاء خود به خدای بازگذارد و در بلاها صبر کند.
انتخابشده - 34
پرسیدند که درویشی که سه روز گرسنه بود بعد از آن بیرون آید و سئوال کند بدان قدر که او را کفایت بود او را چه گویند گفت: او را کذاب گویند.
# - 35
و گفت: چیزی می خورید و خاموش می باشید که اگر درویشی از این در درآید همه را فضیحت کند.
# - 36
نقلست که چون وفاتش نزدیک آمد خادم را گفت: که من بندۀ عاصی گریزه پای بودم غلی بر گردن من نه و بندی بر پای من نه و همچنان رو به قبله کن و مرا بنشان باشد که در پذیرد بعد ازمرگ خادم این نصیحت شیخ آغاز کرد هاتفی آواز داد که هان ای بی خبر مکن می خواهی که عزیزکردۀما را خوارکنی، رحمهالله علیه.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 33 از «ذکر شیخ ابوعبدالله محمدبن الخفیف قدس الله روحه العزیز» است.