نثر · شماره 13
وگفت: چون بنده به مقام معرفت رسد غیب بر او وحی فرستد و سر او گنگ گرداند تا هیچ خاطر نیاید او را مکر خاطر حق.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 10
و پرسیدند که عارف را وقت باشد گفت: نه از بهر آنکه وقت صفت صاحب است و هر که با صفت خویش آرام گیرد عارف نبود معنیش آنست که لی مع الله وقت پرسیدند که طریق به خدای چگونه است گفت: دو قدم است و رسیدی یک قدم از دنیا برگیر و یک قدم از عقبی اینک رسیدی به مولی.
# - 11
پرسیدند از فقر گفت: فقر آن است که مستغنی است از ماسوی الله و ناظر است بالله.
# - 12
و گفت: معرفت عبارتست از دیدن اشیاء و هلاک همه در معنی.
# - 13
وگفت: چون بنده به مقام معرفت رسد غیب بر او وحی فرستد و سر او گنگ گرداند تا هیچ خاطر نیاید او را مکر خاطر حق.
انتخابشده - 14
و گفت: خلق عظیم آن بود که جفاء خلق در تو اثر نکند پس از آنکه حق را شناخته باشی.
# - 15
وگفت: توکل آن بود که در شهر کسی را داند اولیتر بخوردن ازخود نخورد.
# - 16
و گفت: اخلاص تصفیۀ عمل است از شوایب کدورت.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 13 از «ذکر حسین منصور حلاج قدس الله روحه العزیز» است.