کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 7

نقلست که یک بار چند شبانروز در زیردرختی رقص می کرد ومی گفت: هوهو گفتند این چه حالتست گفت: این فاخته بر ایندرخت می گوید کوکو من نیز موافقت او را می گویم هوهو وچنین گویند تا شبلی خاموش نشد فاخته خاموش نشد.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 4

    روزی جمعی پیش رفتند و او در بندبود گفت: شما کیستید گفتند دوستان تو سنگ در ایشان انداختن گرفت همه بگریختند او گفت: ای دروغ زنان دوستان به سنگی چند از دوست خود می گریزند معلوم شد که دوست خودید نه دوست من.

    #
  2. 5

    نقلست که وقتی او را دیدند پارۀ آتش بر کف نهاده می دوید گفتند تاکجا گفت: می دوم تا آتش در کعبه زنم تا خلق با خدای کعبه پردازند.

    #
  3. 6

    و یک روز چوبی در دست داشت و هر دو سر آتش در گرفته گفتند چه خواهی کرد گفت: می روم تا بیک سر این دوزخ را بسوزم و بیک سر بهشت راتا خلق را پرواء خدا پدید آید.

    #
  4. 7

    نقلست که یک بار چند شبانروز در زیردرختی رقص می کرد ومی گفت: هوهو گفتند این چه حالتست گفت: این فاخته بر ایندرخت می گوید کوکو من نیز موافقت او را می گویم هوهو وچنین گویند تا شبلی خاموش نشد فاخته خاموش نشد.

    انتخاب‌شده
  5. 8

    نقلست که یکبار به سنگ پای او بشکستند هر قطره خون که از وی بر زمین می چکید نقش الله می شد.

    #
  6. 9

    نقلست که یکبار بعید سه روز مانده بود شبلی جوالی سرخ کرد و بسر فرو افکند و پارۀ نان دهان نهاد و پارۀ کتب بر میان بست و می گشت و می گفت: هر کرا جامه نایافته بود بعید این کند.

    #
  7. 10

    و گفت: فرج زنانرا اگر به نه ماه نزایند به سالی بزایند و فرج دکان داران را که هر یکی را به چیزی مشغول کرده اند فرج صوفیان بر سر سجاده و مرقع و استنجا و استبرا را و شبلی از همه چنین دست تهی.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 7 از «ذکر شیخ ابوبکر شبلی رحمهالله علیه» است.