کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 10

و گفت: فرج زنانرا اگر به نه ماه نزایند به سالی بزایند و فرج دکان داران را که هر یکی را به چیزی مشغول کرده اند فرج صوفیان بر سر سجاده و مرقع و استنجا و استبرا را و شبلی از همه چنین دست تهی.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 7

    نقلست که یک بار چند شبانروز در زیردرختی رقص می کرد ومی گفت: هوهو گفتند این چه حالتست گفت: این فاخته بر ایندرخت می گوید کوکو من نیز موافقت او را می گویم هوهو وچنین گویند تا شبلی خاموش نشد فاخته خاموش نشد.

    #
  2. 8

    نقلست که یکبار به سنگ پای او بشکستند هر قطره خون که از وی بر زمین می چکید نقش الله می شد.

    #
  3. 9

    نقلست که یکبار بعید سه روز مانده بود شبلی جوالی سرخ کرد و بسر فرو افکند و پارۀ نان دهان نهاد و پارۀ کتب بر میان بست و می گشت و می گفت: هر کرا جامه نایافته بود بعید این کند.

    #
  4. 10

    و گفت: فرج زنانرا اگر به نه ماه نزایند به سالی بزایند و فرج دکان داران را که هر یکی را به چیزی مشغول کرده اند فرج صوفیان بر سر سجاده و مرقع و استنجا و استبرا را و شبلی از همه چنین دست تهی.

    انتخاب‌شده
  5. 11

    یکبار در عید جامۀ سیاه پوشیده بود و نوحه می کرد گفتند امروز عید است ترا جامه چرا سیاهست گفت: از غفلت خلق از خدا و او خود در ابتدا قباء سیاهداشت تا آنگاه که پرتو جمال این حدیث بر وی افتاد جامۀ سیاه بیرون کرد و مرقع درپوشید گفتند ترا بدینجا چه رسانید گفت: سیاهی بر سیاهی تاما در میان فروشدیم.

    #
  6. 12

    نقلست که باول که مجاهده بر دست گرفت سالهای دراز شب نمک در چشم کشیدی تا در خواب نشود وگویند که هفت من نمک در چشم کرده بود و می گفت: که حق تعالی بر من اطلاع کرد و گفت: هر که بخسبد غافل بود غافل محجوب بود.

    #
  7. 13

    یک روز شیخ جنید به نزدیک او آمد او را دید که بمنقاش گوشت ابروی خویش باز می کند گفت: این چرا می کنی گفت: حقیقت ظاهر شده است طاقت نمی دارم می گویم بود که لحظۀ با خویشم دهند.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 10 از «ذکر شیخ ابوبکر شبلی رحمهالله علیه» است.