نثر · شماره 18
و گفت: هفتاد سالست تا دربند آنم که نفسی خدای را بدانم.
شاعرعطارقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 15
نقلست که شبلی سردابۀ داشتی در آنجا همی شدی و آغوشی چوب با خود بردی و هرگاه که غفلتی بدل او درآمدی خویشتن بدان چوب همی زدی و گاه بودی که همه چوبها که بشکستی دست و پای خود بر دیوار همی زدی.
# - 16
نقلست که یکبار درخلوت بود کسی در بزد گفت: درآی ای کسی که اگر همه ابوبکر صدیقی و درنیائی دوستر دارم.
# - 17
و گفت: عمری است تا می خواهم که با خداوند خویش خلوتی دارم که شبلی در آن خلوت در میانه نبود.
# - 18
و گفت: هفتاد سالست تا دربند آنم که نفسی خدای را بدانم.
انتخابشده - 19
و گفت: تکیه گاه من عجز است.
# - 20
و گفت: عصاکش من نیاز است.
# - 21
و گفت: کاشکی گلخن تابی بودمی تا مرا نشناختندی.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 18 از «ذکر شیخ ابوبکر شبلی رحمهالله علیه» است.