نثر · شماره 68
نقلست که گفت: از جمله فرق عالم که خلاف کرده اند هیچکس دنی تر از رافضی و خارجی نیامد زیرا که دیگران که خلاف کرده اند در حق کردند و سخن ازو گفتند و این دو گروه روز در خلق بباد دادند.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 65
نقلست که روزی می رفت دو کودک خصومت می کردند برای یک جوز که یافته بودند شبلی آن جوز را از ایشان بستد و گفت: صبر کنید تا من این بر شما قسمت کنم پس چون بشکست تهی آمد آوازی آمد و گفت: هلاقسمت کن اگر قسام توئی شبلی خجل شدو گفت: آنهمه خصومت بر جوز تهی و این همۀ دعوی قسامی بر هیچ.
# - 66
نقلست که گفت در بصره خرما خریدم و گفتم کیست که دانگی بستاند و این خرما با ما بخانقاه آورد هیچ کس قبول نکرد در پشت گرفتم و بردم تا بخانقاه و بنهادم چون از خانقاه بدر آمدم آن را کسی ببرد گفت: ای عجب دانگی می دادم تا با من بدر خانقاه آورند نیاوردند اکنون کسی آمد که برایگان با من تا بلب صراط می برد.
# - 67
نقلست که روزی کنیزکی صاحب جمال رادید با خداوندش گفت: که این کنیزک را بدو درم می فروشی گفت: ای ابله در دنیا کنیزکی بدو درم که می فروشد شبلی گفت: ابله توئی که در بهشت حوری بدو خرما می فروشند.
# - 68
نقلست که گفت: از جمله فرق عالم که خلاف کرده اند هیچکس دنی تر از رافضی و خارجی نیامد زیرا که دیگران که خلاف کرده اند در حق کردند و سخن ازو گفتند و این دو گروه روز در خلق بباد دادند.
انتخابشده - 69
وقتی شبلی را با علوی سخن می رفت گفت: من با تو کی برابری توانم کرد که پدرت سه قرص به درویشی داد تا قیامت همی خوانند و یطعمون الطعام علی حبه و ما چندین هزار درم دینار بدادیم و کسی ازین یاد نمی کند.
# - 70
روزی شبلی درمسجد بود مقری این آیت برمی خواند و لئن شئنالنذهبن اگر خواهیم ای محمد هر دولت که بتو دادیم باز ببریم چندان خویشتن را بر زمین زد که خون ازوی روان گشت و می گفت: خداوندان با دوستان خود خطاب چنین کنند.
# - 71
نقلست که گفت: عمری است که می خواهم که گویم حسبی الله چون می دانم که از من این دروغ است نمی توانم گفت.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 68 از «ذکر شیخ ابوبکر شبلی رحمهالله علیه» است.