کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 107

و گفت: عارف بدون حق بینا و گویا نبود و نفس خود را بدون او حافظ نبیند و سخن از غیر اونشنود.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 104

    و گفت: عارف را نشان نبود و محبت را گله نبود و بنده را دعوی نبود و ترسنده را قرار نبود و کس از خدای نتوان گریخت و ازمعرفت پرسیدند گفت: اولش خدا بود و آخرش را نهایت نبود.

    #
  2. 105

    گفت: هیچ کس خدای را نشناخته است گفتند چگونه بود این بگفت: اگر شناختندی بغیر او مشغول نبودندی.

    #
  3. 106

    و گفت: عارف آنست که ازدنیا ازاری دارد و از آخرت ردایی و از هر دو مجرد گردد از بهر آنکه هر که از اکوان مجرد گردد به حق منفرد شود.

    #
  4. 107

    و گفت: عارف بدون حق بینا و گویا نبود و نفس خود را بدون او حافظ نبیند و سخن از غیر اونشنود.

    انتخاب‌شده
  5. 108

    و گفت: وقت عارف چون روزگار بهارست رعد منفردو ابر می بارد و برق می سوزد و باد می وزد و شکوفه می شکفد و مرغان بانگ می کنند حال عارف همچنین است به چشم می گرید و به لب می خندد و بدل می سوزد و بسر می بازد و نام دوست می گوید و بردر او می گردد وگفت: دعوت سه است دعوت علم و دعوت معرفت و دعوت معاینه.

    #
  6. 109

    و گفت: دعوت علم یکیست بذات تو خود علم ندانی.

    #
  7. 110

    و گفت: عبارت زبان علم است و اشارت زبان معرفت.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 107 از «ذکر شیخ ابوبکر شبلی رحمهالله علیه» است.