نثر · شماره 153
و گفت: اگر دانستمی قدر خدای هیچ نترسیدمی از غیر خدای.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 150
و گفت: جمعی پدید آمده اند که حاضر می آیند بعادت و می شوند برسم و از این نشستن و شنودن هیچ زیادت نمی شود مگر بلا.
# - 151
حسن دامغانی گوید که شبلی گفت: ای پسر بر تو باد بالله دایم می باش بالله و از ماسوی الله دست بدار قل الله ثم ذرهم فی خوضهم یلعبون.
# - 152
گفتند آسوده ترکی باشیم گفت: آن وقت که او را هیچ ذاکرنبینم بجز خود یعنی همه من باشم.
# - 153
و گفت: اگر دانستمی قدر خدای هیچ نترسیدمی از غیر خدای.
انتخابشده - 154
و گفت: در خواب دو تن رادیدم که مرا گفتند ای شبلی هر که چنین و چنین کند او از غافلانست.
# - 155
و گفت: عمریست تا انتظار می کنم که نفسی برآرم پنهان بود ازدلم ودلم آن نداند نمی توانم.
# - 156
و گفت: اگر همه لقمۀ گردد و در دهان شیرخوارۀ نهند مرا بروی رحم آید که هنوز گرسنه مانده است.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 153 از «ذکر شیخ ابوبکر شبلی رحمهالله علیه» است.