نثر · شماره 157
و گفت: اگر همه دنیا مرا باشد بجهودی دهم بزرگ منتی دانم او را بر خود که از من پذیرد.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 154
و گفت: در خواب دو تن رادیدم که مرا گفتند ای شبلی هر که چنین و چنین کند او از غافلانست.
# - 155
و گفت: عمریست تا انتظار می کنم که نفسی برآرم پنهان بود ازدلم ودلم آن نداند نمی توانم.
# - 156
و گفت: اگر همه لقمۀ گردد و در دهان شیرخوارۀ نهند مرا بروی رحم آید که هنوز گرسنه مانده است.
# - 157
و گفت: اگر همه دنیا مرا باشد بجهودی دهم بزرگ منتی دانم او را بر خود که از من پذیرد.
انتخابشده - 158
و گفت: کون را آن قدر نیست که بر دل من بتواند گذشت و چگونه کون بر دل کسی بگذرد که مکونرا داند.
# - 159
نقلست که روزی در غلبات وجد بود مضطرب و متحیر جنید را گفت: ای شبلی اگر کار خویش با خداگذاری راحت یابی شبلی گفت: ای استاد اگر خدای کار من با من گذارد آنگه راحت یابم جنید گفت: از شمشیرهاء شبلی خون فرو می چکد.
# - 160
نقلست که روزی کسی می گفت: یارب گفت: تا کی گوئی یا رب او می گوید عبدی آن بشنو که او می گوید گفت: آن می شنوم از آن این می گویم گفت اکنون می گوی که معذوری.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 157 از «ذکر شیخ ابوبکر شبلی رحمهالله علیه» است.