نثر · شماره 41
و گفت: اهل بهشت به بهشت فرود آیند و اهل دوزخ به دوزخ پس جای جوانمردان کجا بود که او را جای نبود نه در دنیا و نه در آخرت.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 38
از او پرسیدند که زهد چیست گفت: بر لب دریاه غیب ایستاده بودم بیلی در دست یک بیل فرو بردم از عرش تاثری بدان یک بیل برآوردم چنانکه دوم بیل را هیچ نمانده بود و این کمترین درجۀ زهدست یعنی هرچه صورت بود در قدم اول از پیشم برخاست.
# - 39
و گفت: حق تعالی قومی را به بهشت فروآورد و قومی را بدوزخ پس مهار بهشت ودوزخ بگیرد و در دریای غیب اندازد.
# - 40
و گفت: آنجا که خدای بود روح بود و بس.
# - 41
و گفت: اهل بهشت به بهشت فرود آیند و اهل دوزخ به دوزخ پس جای جوانمردان کجا بود که او را جای نبود نه در دنیا و نه در آخرت.
انتخابشده - 42
نقلست که یکی قیامت بخواب دید و شیخ را طلب می کرد در جمله عرصات شیخ را هیچ جای نیافت دیگر روز بیامد وشیخ را آن خواب بگفت: شیخ گفت: آنگاه چنین خوابت را رایگان نگویند چون ما نبودیم اصلا ما را چون بازنتوان یافت واعوذبالله از آن که ما را فردابازتوان یافت.
# - 43
نقلست که یکی به نزدیک او آمد و گفت: یا شیخ می خواهم که به حج روم گفت: مادر و پدر داری گفت: دارم گفت: برو رضای ایشان نگاهدار برفت و بار دیگر بازآمد وگفت: اندیشه حج سخت شد گفت: دوست پدر قدم درین راه بصدق بنهادۀ اگر بصدق نهاده بودیش نامه از کوفه باز رسیدی.
# - 44
نقلست که یک روز در خلوت بود موذن گفت: قدقامت الصلوه گفت: چون سخت است از صدر و از درگاه می باید آمد برخاست و عزم نماز کرد.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 41 از «ذکر شیخ ابوالعباس قصاب رحمهالله علیه» است.