نثر · شماره 94
و گفت: از آب و گل چه آید جز خطا و از خدا چه آید جز عطا.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 91
و گفت: فراغت ملک است که آنرا غایب نیست.
# - 92
و گفت: غریب نه آنست که کسی ندارد غریب آن مدبری بود که آخرت بفروشد.
# - 93
و گفت: قبض اوایل فناست و بسط اوایل بقاهر که را در قبض انداخت باقی گردانید.
# - 94
و گفت: از آب و گل چه آید جز خطا و از خدا چه آید جز عطا.
انتخابشده - 95
و گفت: عارف همچون مردیست که بر شیر نشیند همه کس ازو ترسند و او از همه کس بیش ترسد.
# - 96
نقل است که یک روز در استدراج سخن می گفت. سایل گفت: استدراج کدام بود گفت: آن نشنیدۀ که فلانکس به مدینه کلو باز می برد.
# - 97
نقلست که آخر چندان درد درو پدید آمده بود که هر شب گاهی بر بام خانه شدی آن خانه که اکنون در برابر تربت اوست و آنرا بیت الفتوح گفتندی چون بر بام شدی روی به آفتاب کردی و گفتی ای سرگردان مملکت امروز چون بودی و چون گذشتی هیچ جا از اندوهگینی ازین حدیث و هیچ جا از زیر و زبر شدگان این واقعه خبر یافتی همه ازین جنس می گفتی تا که آفتاب فروشدی پس از بام فرودآمدی.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 94 از «ذکر شیخ ابوعلی دقاق رحمهالله علیه» است.