کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 95

و گفت: عارف همچون مردیست که بر شیر نشیند همه کس ازو ترسند و او از همه کس بیش ترسد.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 92

    و گفت: غریب نه آنست که کسی ندارد غریب آن مدبری بود که آخرت بفروشد.

    #
  2. 93

    و گفت: قبض اوایل فناست و بسط اوایل بقاهر که را در قبض انداخت باقی گردانید.

    #
  3. 94

    و گفت: از آب و گل چه آید جز خطا و از خدا چه آید جز عطا.

    #
  4. 95

    و گفت: عارف همچون مردیست که بر شیر نشیند همه کس ازو ترسند و او از همه کس بیش ترسد.

    انتخاب‌شده
  5. 96

    نقل است که یک روز در استدراج سخن می گفت. سایل گفت: استدراج کدام بود گفت: آن نشنیدۀ که فلانکس به مدینه کلو باز می برد.

    #
  6. 97

    نقلست که آخر چندان درد درو پدید آمده بود که هر شب گاهی بر بام خانه شدی آن خانه که اکنون در برابر تربت اوست و آنرا بیت الفتوح گفتندی چون بر بام شدی روی به آفتاب کردی و گفتی ای سرگردان مملکت امروز چون بودی و چون گذشتی هیچ جا از اندوهگینی ازین حدیث و هیچ جا از زیر و زبر شدگان این واقعه خبر یافتی همه ازین جنس می گفتی تا که آفتاب فروشدی پس از بام فرودآمدی.

    #
  7. 98

    وسخن اودر آخر چنان شد که کسی فهم نمی کرد و طاقت نمی داشت لاجرم به مجلس مردم اندک آمدندی چنانکه هفده هجده کس زیادت نبودندی چنانکه پیرهری می گوید که چون بوعلی دقاق را سخن عالی شد مجلس او از خلق خالی شد.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 95 از «ذکر شیخ ابوعلی دقاق رحمهالله علیه» است.